تحقیقی در مورد اربعین
43 بازدید
تاریخ ارائه : 5/28/2012 2:09:00 PM
موضوع: تاریخ و سیره

بسم الله الرحمن الرحیم

مرحوم شیخ مفید در مسار الشیعه ص46 روز بیستم صفر را روز رجوع حرم ال الله به مدینه معرفی نموده است. شیخ طوسی نیز در مصباح المتهجد همین مطلب را بیان نموده است:« وَ فِی الْیَوْمِ الْعِشْرِینَ مِنْهُ کَانَ رُجُوعُ حَرَمِ سَیِّدِنَا- أَبِی عَبْدِ اللَّهِ الْحُسَیْنِ بْنِ عَلِیِّ بْنِ أَبِی طَالِبٍ ع مِنَ الشَّامِ إِلَى مَدِینَةِ الرَّسُولِ ص وَ هُوَ الْیَوْمُ الَّذِی وَرَدَ فِیهِ جَابِرُ بْنُ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ حَرَامٍ الْأَنْصَارِیُّ صَاحِبُ رَسُولِ اللَّهِ ص وَ رَضِیَ عَنْهُ مِنَ الْمَدِینَةِ إِلَى کَرْبَلَاءَ لِزِیَارَةِ قَبْرِ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ ع فَکَانَ أَوَّلَ مَنْ زَارَهُ مِنَ النَّاس‏» ج2/ص787 ضمن اینکه هردو بزرگوار به ورود جابر در روز اربعین به کربلا تصریح نموده اند.

در مصباح کفعمی(م905) نیز در توضیح مناسبتهای ماه صفر اینگونه آمده است:« و فی العشرین منه کان رجوع‏ حرم‏ الحسین‏ بن علی ع إلى المدینة» ص510

تنها سید بن طاووس در لهوف بر ورود کاروان اسرا به کربلا تصریح نموده است: «اللهوف على قتلى الطفوف / ترجمه فهرى، النص، ص: 196

قَالَ الرَّاوِی وَ لَمَّا رَجَعَ نِسَاءُ الْحُسَیْنِ ع وَ عِیَالُهُ مِنَ الشَّامِ وَ بَلَغُوا الْعِرَاقَ قَالُوا لِلدَّلِیلِ مُرَّ بِنَا عَلَى طَرِیقِ کَرْبَلَاءَ فَوَصَلُوا إِلَى مَوْضِعِ الْمَصْرَعِ فَوَجَدُوا جَابِرَ بْنَ عَبْدِ اللَّهِ الْأَنْصَارِیَّ رَحِمَهُ اللَّهُ وَ جَمَاعَةً مِنْ بَنِی هَاشِمٍ وَ رِجَالًا مِنْ آلِ رَسُولِ اللَّهِ ص قَدْ وَرَدُوا لِزِیَارَةِ قَبْرِ الْحُسَیْنِ ع فَوَافَوْا فِی وَقْتٍ وَاحِدٍ وَ تَلَاقَوْا بِالْبُکَاءِ وَ الْحُزْنِ وَ اللَّطْمِ وَ أَقَامُوا الْمَآتِمَ الْمُقْرِحَةَ لِلْأَکْبَادِ وَ اجْتَمَعَ إِلَیْهِمْ نِسَاءُ ذَلِکَ السَّوَادِ فَأَقَامُوا عَلَى ذَلِکَ أَیَّاما» و حال آنکه خود ایشان در اقبال الاعمال آنرا مستبعد شمرده است. ایشان بعد از ذکر مطلب شیخ طوسی در مصباح مبنی بر رجوع اهل بیت امام حسین علیه السلام از شام به مدینه در روز بیستم صفر(اربعین) می فرماید:

فصل‏

4 وَ وَجَدْتُ فِی الْمِصْبَاحِ‏ أَنَّ حَرَمَ الْحُسَیْنِ ع وَصَلُوا الْمَدِینَةَ مَعَ مَوْلَانَا عَلِیِّ بْنِ الْحُسَیْنِ ع یَوْمَ الْعِشْرِینَ مِنْ صَفَرٍ وَ فِی غَیْرِ الْمِصْبَاحِ أَنَّهُمْ وَصَلُوا کَرْبَلَاءَ أَیْضاً فِی عَوْدِهِمْ مِنَ الشَّامِ یَوْمَ الْعِشْرِینَ مِنْ صَفَرٍ

و کلاهما مستبعد لأن عبید الله بن زیاد لعنه الله کتب إلى یزید یعرفه ما جرى و یستأذنه فی حملهم و لم یحملهم حتى عاد الجواب إلیه و هذا یحتاج إلى نحو عشرین یوما أو أکثر منها و لأنه لما حملهم إلى الشام روی أنهم أقاموا فیها شهرا فی موضع لا یکنهم من حر و لا برد و صورة الحال یقتضی أنهم تأخروا أکثر من أربعین یوما من یوم قتل ع إلى أن وصلوا العراق أو المدینة و أما جوازهم فی عودهم على کربلاء فیمکن ذلک و لکنه ما یکون وصولهم إلیها یوم العشرین من صفر لأنهم اجتمعوا على ما روى جابر بن عبد الله الأنصاری فإن کان جابر وصل زائرا من الحجاز فیحتاج وصول‏ الخبر إلیه‏ و مجیئه أکثر من أربعین یوما و على أن یکون جابر وصل من غیر الحجاز من الکوفة أو غیرها و أما زیارته ع فی هذا الیوم‏»

تعجب اینجاست که سید بن طاووس چگونه با چنین استبعادی در اقبال، وصول اسرا به کربلا در لهوف را ارسال مسلم گرفته و هیچ اشکال یا استبعادی نکرده است. طرح موضوع ملاقات سرا با جابر در اربعین، راه را برای توجیه کلام ایشان و احتمال وصول اسرا به کربلا در اربعین دوم یا اربعین سال بعد، به کلی می بندد.

باید دقت شود که شیخ مفید و شیخ طوسی ذکری از وصول اسرا به مدینه نکرده اند ، بلکه روز بیستم را روز رجوع اسرا دانسته اند که به نظر با خارج شدن از شام نیز قابل تطبیق است. در این صورت دیگر هیچ استبعادی ندارد.

اما عبارت مصباح کفعمی هیچ اشاره ای به اربعین ندارد بلکه روز بیستم را روز رجوع به مدینه دانسته و این عبارت به ویژه به قرینه عبارت بعد آن می تواند ناظر به اربعین نباشد بلکه سال بعد یا سالهای بعد نیز قابل تطبیق است. گرچه ممکن است از نظر تاریخی رجوع بعد از یک سال یا بیشتر به طرف مدینه مستبعد باشد.

از آنچه گفته شد روشن می شود که از جهت تاریخی جز نقل سید در لهوف نقل دیگری بر ورود کاروان اسرا به کربلا وجود ندارد و مؤلف لهوف خود در کتاب دیگرش ورود به کربلا در اربعین و تلاقی با جابر را مستبعد دانسته است. به همین دلیل شهید مطهری می فرماید:« اربعین مى‏رسد، همه مردم این روضه را گوش مى‏کنند که اسرا از شام که برمى‏گشتند، آمدند به کربلا و در آنجا با جابر ملاقات کردند، امام زین العابدین با جابر ملاقات کرد، در صورتى که این مطلب جز در کتاب لهوف که آن هم خود سید بن طاووس در کتابهاى دیگرش آن را تکذیب کرده و لااقل تأیید نکرده است، در هیچ کتابى نیست و هیچ دلیل عقلى هم قبول نمى‏کند.»

مجموعه‏آثاراستادشهیدمطهرى، ج‏17، ص: 79

امّا در جواب به این پرسش که چرا سید برخورد دوگانه ای با جریان ورد اسرا به کربلا داشته است، شهید مطهری بر این

عقیده است که کتاب لهوف را سید در جوانی نوشته و از اعتبار برخوردار نیست:« یک جریان ساختگى که در هیچ کتاب معتبرى وجود ندارد و تنها در یک کتاب وجود دارد که آن کتاب به اتفاق تمام ارباب مقاتل معتبر نیست[1] این است که در روز بیستم ماه صفر اسرا، اهل‏بیت پیغمبر اکرم صلى الله علیه و آله، اهل بیت امام حسین علیه السلام از شام به کربلا مى‏آیند.»

در عین حال مقام معظم رهبری کتاب لهوف را از جمله مقاتل معتبر بر شمرده اند و اطلاعات تاریخی ایشان در مورد مسائل زبانزد است:« واقعه خوانى، تا حدّ ممکن، باید متقن باشد. مثلاً در حدود «لهوفِ» ابن‏طاووس و «ارشادِ» مفید و امثال اینها - نه چیزهاى من‏درآوردى - واقعه‏خوانى و روضه‏خوانى شود »

اقول و بالله التوفیق:

1- اینکه قضیه ورود اسرا به کربلا در اربعین منع یا استبعاد عقلی دارد بررسی آن از عهده ما خارج است. کتابهایی در این زمینه نگاشته شده از جمله مرحوم آیت الله قاضی شهید محراب، کتاب قطوری در این زمینه نگاشته اند. گرچه محقق تاریخ آقای جعفریان در کتاب تاملاتی بر نهضت عاشورا بر این عقیده اند که مطالب ایشان اثبات ورود اسرا به کربلا نمی کند. در هر حال مطالب زیادی در این جهت بیان شده بگذریم که برخی قائل شده اند که شترها را دوانده اند با تازیانه یا با حدو!

2- اینکه کتاب لهوف از چه درجه اعتباری برخوردار است نیز در گنجایش بضاعت علمی ما نیست. کارشناسان تاریخ باید در این زمینه نظر بدهند. البته بعید است بتوان به راحتی گفت چون سید در جوانی نوشته معتبر نباشد.

3- به نظر می رسد در خصوص جریان ورود اسرا به کربلا در روز اربعین، حق با شهید مطهری باشد چون علاوه بر عدم تایید نقلهای تاریخی باید به این نکته نیز توجه داشت که در جریان عاشورا و وقایع بعد از آن، اخبار و اطلاعات ریز و درشتی نقل شده است اگر واقعا چنین قضیه ای اتفاق افتاده باشد دواعی برای نقل آن بسیار است و نباید اینگونه به بوته فراموشی سپرده می شد. چرا همه جریان ورود جابر را نقل کرده اند ولی به جریان ورود اسرا به کربلا هیچگونه اشاره ای نکرده اند؟ این نکته مهمی است که بدان اشاره نشده است.

4- در جهت دیگر نیز به نظر حق با شهید مطهری باشد. ان جهت دیگر اینکه چرا وقتی قضیه ای مسلم در اربعین اتفاق افتاده، قضیه جابر؛ بیشتر اشعارو مراثی پیرامون جریان ورود اسرا به کربلا می باشد. این یک نوع بی رشدی یا کم رشدی است. لذا ایشان در کتاب احیای تفکر اسلامی می نویسند:« ما آن دو جریان اصیل را بکلى فراموش کردیم. شاید در میان همه ما دو نفر نباشند که زیارت اربعین را به قصد پیوند با حسین بن على علیه السلام خوانده باشند یا داستان جابر را از روى تدبّر گوش کرده باشند. هرجا که مى‏رویم صحبت از این است که اهل بیت امام حسین علیه السلام به کربلا سر قبر امام حسین علیه السلام آمدند؛ بعد چه شعرها، چه مرثیه‏ها، چه سینه‏زنى‏ها، همه بر اساس دروغ! این، علامت جامعه مرده است. دروغ را مى‏پذیرد اما راست را هرگز حاضر نیست بپذیرد!»

5- اما با وجود همه اینها، با توجه به اینکه علم به عدم وقوع چنین مسأله ای یعنی ورود اهل بیت امام حسین علیه السلام، ذکر آن و مراثی مربوط به آن را خواندن بدون اینکه مطالب ساختگی بدان بیفزاییم، مانعی نداشته باشد.

6- در هر صورت این مساله در کتاب لهوف ذکر شده و سید بن طاووس آنرا نقل کرده است و لو اینکه روایتی که نقل شده خیلی ضعیف باشد. بله مناسب است این قضیه، مساله اصلی اربعین یعنی زیارت اربعین و ورود جابر را تحت الشعاع قرار دهد.

7- به نظر می رسد بر مبلغین و روحانیت و حتی مداحان اهل بیت علیهم السلام لازم است برخورد حذفی با قضیه ورود اسرا به کربلا نداشته باشند بلکه ورود جابر و زیارت اربعین را که مسلم است پررنگ کنند.

نکته: اما در مورد اینکه جابر هنگام زیارت نابینا بوده است ظاهرا با رخی روایات سازگار نیست. در کتاب اختصاص اینگونه آمده است:

الإختصاص، النص، ص: 210

[صحیفة الزهراء ع و أخبار أخرى فی فضلهم‏]

حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ مَعْقِلٍ قَالَ حَدَّثَنَا أَبِی عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ جَعْفَرٍ الْحِمْیَرِیِّ عِنْدَ قَبْرِ الْحُسَیْنِ ع فِی الْحَائِرِ سَنَةَ ثَمَانٍ وَ تِسْعِینَ وَ مِائَتَیْنِ قَالَ حَدَّثَنَا الْحَسَنُ بْنُ ظَرِیفِ بْنِ نَاصِحٍ عَنْ بَکْرِ بْنِ صَالِحٍ عَنْ عَبْدِ الرَّحْمَنِ بْنِ سَالِمٍ عَنْ أَبِی بَصِیرٍ عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ‏ قَالَ أَبِی مُحَمَّدٌ لِجَابِرِ بْنِ عَبْدِ اللَّهِ الْأَنْصَارِیِّ إِنَّ لِی إِلَیْکَ حَاجَةً فَمَتَى یَخِفُّ عَلَیْکَ أَنْ أَخْلُوَ بِکَ فَأَسْأَلَکَ عَنْهَا قَالَ لَهُ جَابِرٌ فِی أَیِّ وَقْتٍ شِئْتَ یَا سَیِّدِی فَخَلَا بِهِ أَبِی فِی بَعْضِ الْأَیَّامِ فَقَالَ لَهُ یَا جَابِرُ أَخْبِرْنِی عَنِ اللَّوْحِ الَّذِی رَأَیْتَهُ فِی یَدَیْ أُمِّی فَاطِمَةَ ص وَ مَا أَخْبَرَتْکَ أُمِّی أَنَّهُ مَکْتُوبٌ فِی اللَّوْحِ فَقَالَ جَابِرٌ أَشْهَدُ بِاللَّهِ أَنِّی دَخَلْتُ عَلَى فَاطِمَةَ أُمِّکَ ص فِی حَیَاةِ رَسُولِ اللَّهِ ص فَهَنَّیْتُهَا بِوِلَادَةِ الْحُسَیْنِ ع فَرَأَیْتُ فِی یَدِهَا لَوْحاً أَخْضَرَ فَظَنَنْتُ أَنَّهُ مِنْ زُمُرُّدٍ وَ رَأَیْتُ فِیهِ کِتَاباً أَبْیَضَ شِبْهَ نُورِ الشَّمْسِ فَقُلْتُ لَهَا بِأَبِی أَنْتِ وَ أُمِّی مَا هَذَا اللَّوْحُ قَالَتْ هَذَا لَوْحٌ أَهْدَاهُ اللَّهُ تَبَارَکَ وَ تَعَالَى إِلَى رَسُولِ اللَّهِ ص فِیهِ اسْمُ أَبِی وَ اسْمِی وَ اسْمُ بَعْلِی وَ اسْمُ ابْنَیَّ وَ أَسْمَاءُ الْأَوْصِیَاءِ مِنْ وُلْدِی فَأَعْطَانِیهِ أَبِی لِیَسُرَّنِی بِهِ قَالَ جَابِرٌ فَأَعْطَتْنِیهِ أُمُّکَ فَقَرَأْتُهُ وَ اسْتَنْسَخْتُهُ فَقَالَ أَبِی ع فَهَلْ لَکَ یَا جَابِرُ أَنْ تَعْرِضَهُ عَلَیَّ قَالَ نَعَمْ فَمَشَى مَعَهُ أَبِی حَتَّى أَتَى مَنْزِلَ جَابِرٍ فَأَخْرَجَ أَبِی مِنْ کُمِّهِ صَحِیفَةً مِنْ رَقٍ‏ «1» فَقَالَ یَا جَابِرُ انْظُرْ فِی کِتَابِکَ لِأَقْرَأَ أَنَا عَلَیْکَ فَنَظَرَ «2» فِی نُسْخَتِهِ فَقَرَأَهُ عَلَیْهِ أَبِی فَمَا خَالَفَ حَرْفٌ حَرْفاً فَقَالَ جَابِرٌ أَشْهَدُ بِاللَّهِ أَنِّی کَذَا رَأَیْتُهُ فِی اللَّوْحِ مَکْتُوباً

(2) هذا یدلّ على أن جابر الأنصاریّ لم یکن اعمى فی أیّام الباقر علیه السلام خلافا للمشهور حیث قالوا: انه کان اعمى یوم الأربعین و یؤید ذلک تبلیغه سلام رسول اللّه صلّى اللّه علیه و آله إلى أبى جعفر علیه السلام على ما رواه الکلینی فی الکافی ج 1 ص 469 فی حدیث طویل قال: «فبینا جابر یتردد ذات یوم فی بعض طرق المدینة اذ مر بطریق فی ذاک الطریق کتاب فیه محمّد بن على فلما نظر إلیه قال یا غلام أقبل فأقبل ثمّ قال له: أدبر فأدبر ثمّ قال: شمائل رسول اللّه صلّى اللّه علیه و آله و الذی نفسى بیده یا غلام ما اسمک قال: اسمى محمّد بن علیّ بن الحسین فأقبل علیه یقبل رأسه و یقول بأبى أنت و امى ابوک رسول اللّه صلّى اللّه علیه و آله یقرئک السلام .. الحدیث».

والحمد لله رب العالمین



[1] البته صاحبش مرد بزرگوارى است که در جوانى این کتاب را نوشته و این کتاب مشتمل است بربسیارى از مسائل که تاریخ آنها را تکذیب مى‏کند. هیچ کدام از مورخین و محدّثین و مقتل‏نویسان اسلام این جریان را ننوشته‏اند بلکه تکذیب کرده‏اند و عقل هم آن را تکذیب مى‏کند.